حسن حسن زاده آملى

207

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

و پيش از آنكه اين صورت انشاء شود نه حاسّى است و نه محسوسى بلكه هر دو در قوت‌اند ، و آنگاه كه به ايجاد نفس پديد آمده است حاسّ و محسوس فعليّت پيدا مىكنند . [ برهان تضايف در اتحاد حاس و محسوس ] و همان سخن كه از تضايف و تكافى عاقل و معقول در برهان اتّحاد آن دو گفته شد همين برهان از طريق تضايف و تكافى حاسّ و محسوس در اتّحاد حاسّ به محسوس نيز جارى است بلكه در مطلق ادراك كه مدرك با مدرك خود به حسب وجود متّحد است چه حاسّ و محسوس و چه متخيّل و متخيّل و چه متوّهم و متوّهم و چه عاقل و معقول . پس صورت محسوسه ، حسّ و حاسّ و محسوس است چنان كه صورت معقوله . عقل و عاقل و معقول است ، و همچنين در صورت متخيّله و صورت متوّهمه . تبصرة : همچنانكه در صورت محسوسه ، واهب صورت مبدأ فيّاض است و قوا و آلات و شرايط احساس معدات بودند در مطلق صورت علميّه نيز مفيض على الاطلاق و معلّم او است ، و صورتگر مطلقا او است « و لا مفيض فى الحقيقة إلّا اللّه و لا مؤثّر فى الوجود إلّا اللّه » . ترتيب مقدّمات صغرى و كبرى همه معدّاتند و ارتباط بين آن مقدّمات و نتائج علمى به گزاف نيست و صرف سنّة اللّه و عادة اللّه و مجرد توافى و معيّت نيست مانند صدق آمدن قضيّهء اتّفاقيّهء منطقى كه اشعرى بدان قائل است و منكر علّيّت است . و نيز مقدّمات نتيجه كه صغرى و كبراى قياسند مستقّلا مولّد نتيجهء علميّه نيستند چنان كه معتزلى قائل است كه گويد : حركت يد مثلا مولّد حركت مفتاح است ؛ بلكه آن مقدمات فكرى و خود فكر صفت اعدادى دارند و علّيّت استقلالى ندارند ، و مطلوب كه همان نتيجه و صورت علميّه است بر نفوس ناطقهء مستعدّهء انسانى از عالم قدس ذكر حكيم فائض مىشود . خلاصه اينكه ايجاد صور در نفس به اراده و افاضهء حق است و مقدمات ، معدّاتند . و به قول متألّه سبزوارى در حصول مطلوب : « من مطلع الانوار نوره التمس » « 1 » .

--> ( 1 ) - منطق « منظومه » ص 80 .